حرفهای ناتمام..........

بدون عنوان

امروز قراره پریسا به همراه بچه های مهد کودک به باغ پرندگان بره...... از دیروز من و بابایی را کلافه کرده تا برایش پفیلا و شیر موز و کیک و آبمیوه و..... بگذاریم ........  و امروز با خوشحالی از پر بودن کیفش و رفتن به باغ پرندگان به راحتی و بدون غر زدن راهی مهد شد.......  و اما  عصر قراره مامان و بابا و خاله پروین عازم بندرعباس شوند و میدونم که پریسا تا چند روز از نبودن مادر جون غصه میخوره........
4 ارديبهشت 1392

روزهای باقیمانده تا عید

روزهای باقی مانده تا عید سر اکثر مامانها شلوغه...من هم اینروزها بیشتر مشغول خانه تکانیم.... اینروزها مصادفه با اوج شیطنت های پارسا.....اون الان میتونه به راحتی روی صندلی بره و آواز بخونه....چند روزی هم میشه که دائم میگه ماما ...نمیدونم معنای مامان را میدونه یا همینطوری میگه......   ...
22 اسفند 1391

بدون عنوان

امروز روز اول وبلاگمونه........اینجا میشه من و پریسا و پارسا با هم حرف بزنیم.................حرفهای ناگفته را..............حرفهای ناتمام را .............. به یاد پریسا و پارسا به یاد معصومیت کودکی تمام بچه ها............. ...
1 اسفند 1391